به گزارش سراج24،تسنیم نوشت؛در ابتدای این نشست نجمه شبیری کارشناس ادبیات در خصوص رئالیست یا فراواقعیت داستانی در کشورهای دیگر گفت: رئالیست یا فراواقعیت جادویی برگرفته از ادبیات آمریکای لاتین است و ورود اسپانیاییها به آمریکایی لاتین کاملا استعماری بوده است. هدف ورود اسپانیاییها به آمریکای لاتین ساختن جامعه است وقتی اسپانیاییها به آمریکای لاتین میرسند شروع به ساخت مذهب میکنند و دین را به آمریکای لاتین تحمیل میکنند و اینچنین میشود که فرهنگ خودشان فراموش میشود.
شبیری با اشاره به سه نوع ادبیات فراواقعی در آمریکای لاتین توضیح داد: ما سه نوع ادبیات رئال حیرتانگیز، رئال فانتزی و رئال جادویی در آمریکایی لاتین داریم. کارپنتیر در کوبا کتابی به نام «قلمرو جهان» دارد. او در این کتاب قبل از نوشتن، سفری به هائیتی دارد با دین جدیدی آشنا میشود. این یکی از نکات رئالیسم جادویی است که دنبال هویت خود هستند. او به یک فرد سیاسی آن دوره در این کتاب جام میدهد و با آن زندگی میکند.
وی ادامه داد: در ادبیات آمریکای لاتین رئالیسم جادویی به دنبال هویت بومی خود میرود. دوم اینکه موزه انسانشناسی خود و انسانهای مدل خودرا میسازد و سوم اینکه تمام گذشته بومی خود را پاس میدارند و بررسی میکنند که در گذشته چگونه بودهاند. معنی نام پدرو پارامو به معنای کویر خشک است وقتی در آمریکای لاتین به دنبال هویت خود میگردند، حتی در نامگذاریها نیز نمود پیدا میکند. در ادبیات آمریکای لاتین پدر به معنای کسی است که خانه را ترک میکند و مادر نیز به معنای شخص مقدس است. در کتاب فوئنتس رئالیسم فانتزی میشود و خواننده به درون داستان میرود. همچنین در این کتاب مسئله موضوع رنگ دیده میشود که یکی از ویژگیهای مدرنیستی جهان است.
شبیری در پایان سخنان خود گفت: تمام کشورهایی که با گذشته خود قطع ارتباط میکنند، به رئالیسم جادویی روی میآورند. در رئالیسم فانتزی ما به سمت هویت ملی میرویم و به تدریج دریافتهای غریبهای که داشتیم، رنگ خود را از دست میدهند.
در ادامه این نشست محمد رودگر کارشناس درباره فراواقعیت در داستان ایران گفت: فراواقعیت بیشتر در رئالیسم جادویی دیده میشود و این به شرطی است که فراواقعیت سورئالیسم نادیده گرفته شود چون متفاوت است. یک سر فراواقعیت به فلسفه به حکمت میرسد و یک سر آن به داستان در ایران میرسد. متاسفانه داستاننویسان ایران به این قالب نرسیدهاند و فرمالیستها باعث شدند ما از فراواقعیت دور باشیم. دیگر اینکه ترجمه دیرهنگام و توقیف آثار رئالیسم جادویی باعث عقبماندن ما از این قافله شد.
رودگر با اشاره به نویسندهای که قبل از ترجمه آثار رئالیسم جادویی آن را در آثار خود به کار برده بود، عنوان کرد: غلامحسین ساعدی 20 سال قبل از ترجمه آثار رئالیسم جادویی در ایران در آثار خود با توجه به پیشینه روانشناسی که داشت نظری به این ژانر داشته است. رئالیسم جادویی یک مجموعه یکپارچه است و اگر در یک عنصر داستان به این سبک نزدیک شدیم، لزوما رئالیسم جادویی خلق نکردهایم. بعد از ترجمه آثار رئالیسم جادویی نویسندگان به صورت تفننی نظری به این ژانر ادبی داشتند.نویسندگی در ایران زمانی پز روشنفکری شد و شکل و شمایل اپوزیسیون مانع میشد که نویسندگان به دنبال اصالت خود بروند.
این کارشناس ادبیات با اشاره به فلسفی بودن بحث فراواقعیت توضیح داد: بسیاری از فلاسفه که میخواستند منظور خود را برسانند داستان مینوشتند. خیالی که آمیخته با واقعیت باشد در رئالیسم جادویی به یک معناست و در فرهنگ ما معنای دیگری پیدا میکند. مرزهای خیال و واقعیت در ژانر فراواقعیت درآمیخته میشود و در بستر رئال یک اتفاق فراواقعی میافتد. در ادبیات آمریکایی لاتین رئالیسم جادویی همراه با جادو و خرقهعادت، سنتهای خرافی و اسطوره است اما ما چندان مطالعات اسطورهشناسی نداریم و در فرهنگ ما عالم خیال جایی ندارد.
رودگر افزود: فلسفه ما اصالت ایرانی دارد و در فرهنگ فلسفی ایرانی و اسلامی ما خیال معنای دیگری دارد. مارکز و بورخس برای رئالیسم جادویی تحقیقات بسیاری انجام دادند و خود مارکز میگوید هیچ تصوری از نویسندهای ندارد که از هزار سال ادبیات دنیا بیاطلاع باشد. اگر دنبال فراواقعیت ایرانی هستید، آثار کهن ایرانی را مطالعه کنید. در فرهنگ فلسفی و عرفانی ما تمام عناصر خیال کارکرد معرفتافزایی دارد. و ما قائل به خیال مجرد و جدا از زمین هستیم اما ادبیات آنها را خیال متصل به زمین میدانیم.
وی عنوان کرد: در کل ادبیات رئالیسم جادویی همراه با فراواقعیت خیالی که شامل توصیفات جزء نگرانه همراه با اغراق است دیده میشودو در این نوع ادبیات نیازی به اسطوره نداریم. اکثر فراواقعیتها برگرفته از تذکرهها و عادات صوفیه است. در بحث ساختاری اگر بخواهیم ثابت کنیم که آنها از چه بخش از فرهنگ ما تاثیر گرفتند، باید ساختار را مشخص کنیم. اگر بخواهیم پیرنگ رئالیسم جادویی و فراواقعیت در عرفان و فلسفه ایران را بررسی کنیم، بیشتر آنها داخل تذکرهها هستند. از میان تذکرهها 3 تذکره عطار، کشفالمحجوب و الاسرارالتوحید اهمیت بیشتری دارند.
این کارشناس با مقایسه دو کتاب «صدسال تنهایی» مارکز و تذکرةالاولیای عطار در خصوص فراواقعیت توضیح داد: شم داستانی عطار حیرتانگیز است و میتوانم آن را به طور کامل کار صدسال تنهایی قرار دهم. رئالیسم جادویی قائل به گسست علی و معلولی است و علت و معلول را قبول ندارد و عرفای ما به معنای عام کلمه نیز به آن معتقد نیستند؛ همچنین فیزک کوانتوم این مسئله که نظام جهان علی و معلولی نیست را ثابت میکند. در تذکرةالاولیای عطار شخصیتپردازی براساس وحدت است. در رئالیسم جادویی انگار نویسندگان سمت و سوی آثار خود را تماما به سمت خیال یا واقعیتهای خیالانگیز سوق میدهند و در داستانهای ما نیز نوشتهها براساس گرایشهای وحدانی است. و تمام عناصر حکایات صوفیه و داستان به این سمت میرود. در تذکره عطار شخصیتپردازی به نفع وحدت نادیده گرفته میشود و مارکز نیز شخصیتپردازی را براساس روایت نادیده میگیرد.
رودگر افزود: انبوه شخصیتها در «صدسال تنهایی» یک نشانه مشخص برای هر شخصیت دارند. در «صدسال تنهایی» شخصیتپردازیم نداریم و همه عناصر بیزمان و بیمکان هستند. در تذکره عطار انبوه شخصیتها یک شخصیت ناپیدای برونمتنی را به ما نمایش میدهد.
وی در پایان گفت: کل جدل تذکرهها بر سر کرامت اولیاست. در تذکره براساس معرفتافزایی به سمت فراواقعیت پیش میروند اما مارکز در «صدسال تنهایی» برای جذابیت داستان این کار را انجام داده است. رئالیسم جادویی اصول کلاسیک رمان را نادیده گرفته و این در داستانهای کهن ما دیده شده است.



